اسحاق بن اسماعيل دهلوى
66
غاية الشفاء
بانتها رسيده و يا از سرما و فراشاى پيدا يك بار يا دو بار ديگر فراشاى كند و نوبت اين تپ دراز باشد از بهر آنكه در ميانه تپ بسبب باز كوشيدن مادهها با يكديگر حركت كه تپ فرو مىايستد و بسيار باشد كه شطر الغب از غب دائرهء ؟ ؟ ؟ بلغمى مركب شود و علامت وى آنست كه به هيچ حال سرما و فراشاى نكند در اول نه در ميانه و بر تقدير اگر كند ضعيف باشد و علامت غلبه هر خلطى از اعراض حميات بايد جست اگر غلبه ماده بلغم باشد نوبت درازتر باشد و فراشاى دراز ضعيفتر و نبض فشاردهتر و اطراف زودتر سرد شود و ديرتر گرم اگر غلبه صفرا باشد تپ كوتاهتر باشد و اطراف نيز گرم شود و تشنگى زياده بود و عرق تمام كند و سرما و لرزه قوىتر باشد و دليل رنگينتر بول اگر صفرا و بلغم هر دو برابر باشد اعراض هر دو برابر باشد على الجمله اندرين تپ عرق كمتر آيد علاج بطريق صواب آنست كه طبع نرم داشتن و تدبير قى و ادرار بول كردن و مسام كشادن و عرق آوردن و پاك كردن تن از ماده تپ بچيزهاى سهلتر و سبكتر و بدان طريق كه آسانتر باشد فرمودن از تدبير تسكين حرارت كند و استفراغ قوى از بس نضج كند و از چيزهاى كه طبع نرم كند پيش از نضج روا باشد آن آب لبلاب است و اگر ماده بلغم داشته باشد با گلنگبين و اگر صفرا بيشتر باشد يا ترنگبين و شيرخشت و اگر صفرا و بلغم برابر باشد مغز فلوس خيار شنبر كه در غب غير خالصه گذشته بايد داد جالينوس مىگويد كشكاب با اندكى پلپل در تپ نافع است و بعض اطباى پسين گفته كه اين از جالينوس سهو بزرگ شده است جهت آنكه غافل بوده است كه فلفل تپ را برافروزاند و كشكاب رطوبت را زياده كند و تپ بلغمى نيز عسرتر بگذرد اين اعتراض بر جالينوس خطا است از بهر آنكه اندر بيمارىهاى مركب صوابتر از ان نيست كه شربتى مركب سازند تا اگر طبيعت قوى باشد از ان شربت تصرف كند و قوت حرارت را از ان شربت بجانب ماده فرستد تا ماده را لطيف كند و خنكى را بجانب دل رساند تا دل و روح آسوده شود و با حرارت